دارم با یه آواز دشستونی شجریان این متنو مینویسم و کتفم به غایت درد میکنه، درست یک ماه گذشته از اون کابوس وحشتناک اما انگاری یه درد موندگار و جونداری رو تو وجود من جا گذاشته، که یادم نره آدما چطور میتونن در یک ثانیه جوری به زمینت بزنن که باورت نشه...
تمام اون جمعه کذایی دل بلال خوندم و گریه کردم مثل یه زن بختیاری اصیل که پسر جوونش رو تو یه دعوا از دست داده و دخترش رو هم دارن به عنوان خون بس به عقد مرد عزدار قبلیه روبرو درمیارن... اونقد زیر لب دی بلال گفتم و گریه کردم که حس کردم جونم داره کنده میشه ..
الان یک ماه گذشته و من هنوز سوگوار خودمم
دقیقن با صدای زیر مویه کردم
بشنوید
ما را در سایت ریشه در شوکران دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 33