یهویی های من

خرید بک لینک
ایستادم جلو آینه مامان برگشت گفت این باز نقشه داره برا موهاش، ندیدید اون هفته همش نگاهش به ناخناش بود و کوتاهشون کرد از ته. بقیه هم شروع کردن همه از کارای یهویی من میگفتن و دست گرفته بودن.

چیزی نگفتم برگشتم تو اتاقم و به همه ی فکرای پشت یهویی هام فک کردم، به موخوره که داشت موهام نابود میکرد و شیش ماهی باهاش ساخته بودم، به اینکه ميخواستم خمیر ورز بدم و نمیخاستم ناخنم بشکنه تو خمیر واسه همین یهو کوتاهش کردم.

به سکوتم فک کردم که باعث ميشه کارام همه یهویی باشه. لعنت به من به سکوتم کاش داد زدنو یکی یادم داده بود.


الهام نوشت: بلاگفا یه جور ديگه خاستنیه

ریشه در شوکران...

ما را در سایت ریشه در شوکران دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 41 تاريخ: شنبه 10 مهر 1395 ساعت: 23:44

صفحه بندی